شعار من شعار من نیست (همه چیز را به چالش بکشید)
جمعه 15 اردیبهشت 1391 04:33 ب.ظ
پریشب روی یه پروژه کار می کردم که build نهاییش رو هفت صبح به زحمت گرفتیم تا به مشتری تحویل بدیم. در واقع مطلب کمی پیچیده بود. به دلایل مشکلاتی روی کامپیوتر های mac که ما این جا داشتیم مجبور شدیم تو سایت مشتری بازی رو برای iphone خروجی بگیریم. یعنی من کد رو می فرستادم با اسکایپ اون ور و بعد اونا بیلد می گرفتند. تمام شب رو بیدار موندم. به دو تا مشکل جالب برخوردیم که فکر کردم بهتره بنویسمشون.
اول این که یه سری لایبراری تو پروژه بود که مدت ها بود که دیگه ازشون استفاده نمی کردیم ولی به دلیل تنبلی پاکشون نکرده بودیم. می دونستیم که روی Ios ممکنه مشکل داشته باشند و کامپایل نشن ولی این کار و نکرده بودیم. یه بار اونا مشکل ساز شدند و مجبور شدیم که همشون و کد های وابسته به اون ها که دیگه نمی خواستیم رو پاک کنیم و بعد دوباره بفرستیم که با سرعت اینترنت ما یعنی 50 دقیقه اطلاف وقت. اونم شب آخر و قبل از جلسه مشتری با مشتری های خودش که قرار بود جذب برنامه بشند.
مشکل دوم این بود که من قبل از تحویل به unity گفتم که دیگه فایل های meta مربوط به subversion رو تولید نکنه چون مشتری یا از یه برنامه source control دیگه استفاده می کرد و یا به reposetory ما دست رسی نداشت. پس اونا به دردش نمی خورد. همچنین گفتم فایل ها رو به جای text با فرمت binary ذخیره کنه تا مشتری راحتتر و سریعتر باهاشون کار کنه. سرعتش یه کم متفاوته. بعد بدون تست کاری رو که تو نسخه 3.5 به بعد انجام می دادیم رو برای ارسال پروژه انجام دادم و فرستادمش. طبق گفته خود documentation برنامه، پوشه های project settings و assets رو کپی کردم تو یه آرشیو zip و فرستادمش به مشتری. پروژه رفت اون جا و کار نکرد. همه لینک ها از لینک prefab ها تا اسکریپت ها break شده بود. بعد بهم گفت که build نمی شه و امید هام برای خوابیدن از بین رفت. ساعت 4 صبح بود. پروژه رو باز کردم گفتم شاید فرمت binary باگ پیدا کرده و لینک ها رو درست نمی ذاره و دوباره به text تبدیل کردم و اون دو پوشه رو کپی کردم و این دفعه خودم پروژه جدید رو تست کردم. وقتی پوشه library رو کپی نکنید (که حجمش خیلیه) یونیتی همه import ها رو دوباره انجام می ده. پروژه باز شد بعد 3 دقیقه حدودا و همه لینک ها خراب بود. گیج شدم. یه لحظه شکم برد که شاید مثل قدیم بیشتر فایل های داخل library به غیر از cache و previewها که بیشتر حجم رو می گیرند لازم هست. تست کردم دیدم وقتی اونا رو هم میارم پروژه درسته. تنها تغییر دیگه ای که داده بودم فایل های meta بود که گفتم یونیتی دوباره بسازه و این دفعه پروژه فقط با Assets و project Settings هم کار کرد. فهمیدم یا doc کامل نبوده و یا دقیق نبوده و یا من یادم نبوده که اون مطلب که برای انتقال پروژه فقط پوشه های Assets و Project Settgins مهم هستند فقط برای موقعی هست که از فایل های meta استفاده می کنیم و در غیر این صورت GUID های asset ها تو پوشه library ذخیره می شن. جایی که یونیتی راجع به این موضوع حرف می زنه بخش مربوط به source control هست و فرض کردن قطعا دارید از فایل های meta استفاده می کنید. در کل پوشه library هم خودش چندان حجمی نداره، فقط باید از داخلش پوشه های scrip assemblies و preview و cache رو پاک کنید. موقع باز کردن پروژه تو مقصد دوباره همه چیز باید import بشه ولی اگه حجم برای ارسال بالا هست دیگه چاره ای نیست. اگه تو LAN انتقال می دید همرو انتقال بدید که سریع باز بشه. اگر هم از فایل های meta استفاده کنید که دیگه تو نسخه رایگان هم هستش فقط کافیه assets و project settings رو انتقال بدید. برای این که unity برای شما فایل های meta. رو برای شما کنار هر asset ایجاد کنه تو منو ها Edit/Project Settings/editor رو انتخاب کنید و تو پنل inspector سمت راست گزینه مربوط رو انتخاب کنید.
تغییر دادن این تنظیمات تو ساعت آخر واقعا لازم نبود ولی من چون فکر نمی کردم چیزی رو خراب کنه می خواستم پروژه رو تو تمیزترین حالت ممکن بدم به مشتری که یه چند ساعتی وقت ما رو گرفت. بعضی از ISP ها چون شب حجم اینترنت رو رایگان می کنند سرعتشو تا حد مرگ میارن پایین و سرعت آپلود اینترنت من هم کلا خیلی پایینه.
دوشنبه 21 فروردین 1391 06:16 ق.ظ
به غیر از قهرمانا و آدمای خیلی خوب که این موضوع در بارشون صدق نمی کنه در مورد بقیه کاملا صادقه که تا نیاز های اولیه آدم برطرف نشه آدم به نیازهای ثانویه فکر نمی کنه. البته قطعا حدش برای آدمای مختلف نسبت به باوراشون و عوامل دیگه ای متفاوته.
مدت ها بود که دیگه پست نمی نوشتم و دلیلش اعصاب نسبتا ناراحت و شلوغی کاری بود و این که مسایل مهمتری بود که باید حل می شد. این جور موقع ها آدم به فکر کارای جانبی و از اون مهمتر فلسفه بافی و گیر دادن به رفتار های اجتماعی انسان و... نمی افته. نه که نیفته اصلا ولی حد اقل نمی نویسه، یا اصلا نتیجه متمرکزی نمی تونه بگیره. با بچه ها می شستیم راجع بهش زیاد حرف می زدیم چون ما همین آدم ها بودیم ولی دیگه پست نمی شد یا تو کار ممکن بود همه کاملا بهش پایبند نباشند.
الآن که خدا رو شکر اوضاعمون خیلی خوبه باز هی فلسفه بافیا داره زیاد می شه و ... در نتیجه برای داشتن جامعه ای که به مسایل مهم اجتماعی اهمیت می ده باید نیاز های اولیه زندگی فراهم باشه تا بتون به نیاز های ثانویه بپردازه. اولیه و ثانویه از نظر اهمیت نیست و این که مسایل اجتماعی و اخلاقی و فرهنگی و فلسفی ارزششون از خریدن غذا و فراهم کردن محیط آرام زندگی برای خانواده و داشتن آرامش فکری برای جامعه کمتره. معنیش اینه که من تا تو کارم آرامش فکری نداشته باشم به این فکر نمی کنم که چرا فلان اتفاق می افته یا آدما فلان کارو می کنند. اگر فکر کنم یعنی خیلی عهل فلسفه هستم. نکته جالب اینه که برای داشتن جامعه ای که نیاز های اولیش راحتتر برطرف می شه نیاز هست که نیاز های ثانویه مهم باشند و شبیه به موضوع مرغ و تخم مرغ می شه و هر کدوم ملزوم اون یکی هست. مثلا تو جامعه آمریکای قرن 19 و اوایل قرن 20 که مردم ارزش هایی مثل علم و سخت کوشی و ایمان و اعتقاد رو برای خودشون مهم می دونستند که می شه اون رو از کتابا و بیانیه ها و ... فهمید، توجه به این مسایل باعث شد که جامعه رشد خوبی بکنه ولی سوال اینه که چه طور می شه هم نیاز های اولی مردم رو راحت برطرف کرد و هم کاری کرد که با اهمیت دادن به نیاز های ثانویه جامعه رو برای پایداری و پیشرفت سازمان دهی کرد؟
دوشنبه 21 فروردین 1391 05:51 ق.ظ
کار بخش زیادی از وقت ما رو تو زندگی می گیره. یعنی کارهایی که آدم در محل کار و به عنوان کار انجام می ده بخش عمده زندگی ما رو تشکیل می دهند. پس خوش به حال اون ها که کاری که انجام می دند رو دوست دارند و فقط برای در آوردن پول انجامش نمی دن. ما کارمونو دوست داریم هر چند گاهی خسته می شیم. همه می شن! این که آدم سر کارش چه جور آدمی باشه مهمه چون بیشتر شخصیت اجتماعی ما و اثری که تو دنیا می ذاریم و مشخص می کنه. این چه کاری رو حاضریم انجام بدیم و چه کاری رو حاضر نیستیم، چه خلافی رو انجام می دیم که پولمون بیشتر شه و کدومو انجام نمی دیم، پارتی بازی می کنیم یا نه، زیر میزی و حق حساب می دیم یا نه. به نظر اون هایی که می خوان آدم شریفی زندگی کنند اینا مهمه و خیلیا معتقدند که مهم کسب رضایت و با انجام این کارا حتی اگه پول به دست بیاری راضی نخواهی بود. خیلیا هم معتقد نیستند. بسیاری از اونایی که کارهای اشتباهی رو انجام می دهند به خاطر شرایط و سیستم آلوده این کار رو می کنند. منظورم این نیست که باید بخشیده بشن یا تخصیر اونا نیست ولی شاید اگه یه کس دیگه که خیلی ادعاش می شه هم جای اون آدما بود اون کارو می کرد. برای همین هست که باید جامعه رو درست کرد. امکان انجام کار درست وقتی یا نباشه یا سخت باشه و با اون امیدی به موفقیت باشه خوب آدم می ره به یه سمت دیگه ای. پس اونایی که می تونند باید سعی کنند که شرایطو بهتر کنند. لازم نیست کارای خفن بکنیم. از اطرافمون می تونیم شروع کنیم و خیلی ریز ریز سعی کنیم موقعیت انجام کار مفید و درست رو برای خودمون و دیگران فراهم کنیم و کاری کنیم ارزش های واقعی کار به جامعه کاریمون برگرده. یه روزه هم کلا دنیا گلستان نمی شه.
این ها هم برای خیلی ها قابل درکه ولی من نمی دونم چرا وقت ما از این حرف می زنیم که برامون مهمه چه بازی بسازیم و برای چه کاربردی، همه می گن "برو بابا، به شما چه!" . به نظر ما این کاملا طبیعیه که ما بخوایم نتیجه کارمون چیزی باشه که مخالف افکارمون نباشه و چیزی نباشه که آسیب به دنیا برسونه. من می دونم که تو شرایط سخت آدم ممکنه کار دیگه ای کنه، یه بار به خاطر شرایط سعی کردم یه پارتی بازی درست و حسابی کنم و یه پروژه ای رو بگیرم. نشد ولی من سعیمو کردم، فرقی نمی کنه بشه یا نشه چون اگه می شد انجام داده بودم. می خوام بگم ادعام نمی شه و فیلم آدمای همیشه درست کار رو هم بازی نمی کنم. ولی برام جالبه که به نظر همه معمول میاد که یه نقاش چیزی که می خواد می کشه و یه فیلم ساز فیلمی رو می سازه که خودش می خواد ولی براشون معمول نیست که ما بازی رو نسازیم که به نظرمون ساختش کار خوبی نیست! ناگفته نمونه که هستند دوستانی که خوششون میاد از این کار ما ولی کلا طقریبا دو حالت راجع به این موضوع هست، یا تشویق فراوان و تعجب فراوان و بعضی وقتا هم توصیه فراوان که: "بابا بی خیال" :)
بازی mass effect 3 وقتی تموم شد اثر داستان این قدر زیاد بود که هوادارا صداشون در اومد که چرا داستان این طور تموم شد و امضا جمع کردند و شرکت سازنده هم آخر تابستون قراره یه dlc بده (downloadable content) که داستان و کامل کنه. بازی های ما به اندازه mass effect اثر نداره ولی به عنوان یه رسانه قطعا اثر داره و گاهی اثر زیادی هم داره، چرا ما باید بی تفاوت باشیم که چه اثری رو دنیای اطرافمون می ذاریم؟ معادله ساده هست اگر بزرگ نمایی کنیم. بازی ما رو دیگران اثر منفی می ذاره و اون ها تو زندگیشون کار منفی انجام می دهند. بعد طی ارتباطات اثر منفیشون رو اطرافیان ما اثر منفی می ذارند و دنیای اطراف ما به جای بهتر شدن بدتر می شه و دودش تو چشم خودمون می ره. برای پذیرش این موضوع اصلا لازم نیست که معتقد باشیم هر کس نتیجه اعمالشو می بینه و کارای ما نتیجش بمون برمی گرده و ... فرض کنید من بازی بسازم که شرط بندی رو رواج بده. بچه های هم سن و سال و کوچیکتر جذبش بشن و بعدا فرزند من در آینده طبق اثر جامعه به این کار مشغول شه و برای خودش دردسر مالی درست کنه. من دارم نتیجه کارم رو اطرافم می بینم چون اثر واقعی و بزرگ هست. یا فرض کنید من یه برنامه شبیه سازی حج بسازم که به نوعی توش ریخت و پاشای جدیدی که برای حاجیا مد شده رو گسترش بدم و کارای جدیدم یاد ملت بدم که چه طوری پولاشونو با انواع جدید ولیمه و سوغاتی خرج کنند. اون وقت برنامه ای که سعی در آموزش یک فعالیت معنوی داشته تبدیل می شه به عنصر آلوده کننده جامعه به انجام کارهای بی هوده و اصراف و ... (موافقم هر چیزی در حد معمول خوبه و سوغاتی هم دوست دارم)
در آخر اینم بگم که هر چند سختتتر ولی حتی اگه مثل ما مته به خشخاش بذارید بازم کار گیرتون میاد که انجام بدید و لزوما این کارها کم هم نیستند مگر این که اعتقادات خیلی عجیبی داشته باشید. مهم اینه که آدم رو حرفش و اعتقادش (هر چی که هست) وایسه و چند رو و چند شخصیت نباشه. وقتی آدم این کارو می کنه حس خوبی به آدم دست می ده و وقتی نمی کنه بعدش ناراحت می شه. اگه ناراحت راحت باشه آدم اون بحثش جداست ولی در غیر این صورت برای موفق شدن تلاش و صداقت و اراده زیاد و تو ایران شانس لوک خوش شانس و اعصاب فولادی چیزایی هستند که مفیدند. خیلی بدون خلاف خیلی پول در آوردن این نه بده و نه هر کی خیلی پول در آورده خلاف کرده.
دوشنبه 21 فروردین 1391 05:37 ق.ظ
قبلنا یه پستی راجع به تغییراتی که تو game maker ایجاد شده نوشته بودم. نسخه بتای جدیدترین نگارش این برنامه به اسم game maker : studio الآن رو سایت yoyogames موجود هست و هر کس بخواد می تونه بره و اونو امتحان کنه. 3 تا ویژگی خیلی جالب به برنامه اضافه شده که اونو به یه برنامه مناسب برای تولید بازی های تجاری واقعی به شکل آسان تبدیل می کنه. اولا امکان گرفتن خروجی برای Windows, Mac, HTML5, iOS, Android و حتی PSP هم وجود داره که البته نسخه PSP حد اقل فعلا همین طوری قابل خریداری نیست ولی اگه خود yoyogames به عنوان publisher پروژه رو تایید بکنه بازی رو برای اون platform هم می شه release کرد. نکته دوم اضافه شدن box2d به برنامه به عنوان physics engine هست که امکان ساخت بازی های فیزیکی که الآن خیلی باب هستند رو به کاربر می ده. سومین ویژگی امکان قرار دادن پروژه های game maker در سیستم version control معروف subversion هست که امکان کار تیمی روی پروژه ها رو فراهم می کنه. قبلا اگه قرار بود دو تا برنامه نویس روی یه پروژه کار کنند خیلی دردسر داشت که خیلی کاربرد های برنامه رو محدود می کرد. هر چند حد اقل این برنامه بر خلاف خیلی برنامه های بزرگتر مثل unity دارای قابلیت merge پروژه ها بود. به عنوان یه engine دو بعدی مدرن کارهای زیادی برای راحت کردن ساخت user interface یا نور پردازی دو بعدی و یا پارتیکل (particle) های پیشرفته می شه رو game maker انجام داد ولی مهم این هست که سرعت پیشرفت تیم سازنده نشون می ده زمان زیادی طول نخواهد کشید که ما این ویژگی ها رو خواهیم داشت. نکته مهم دیگه اینه که سازنده های فعلی برنامه کسایی هستند که نسخه های دو بعدی GTA رو طراحی و تولید کردند و به خوبی با نیاز های یه engine دو بعدی cross platform خوب آشنا هستند. حتی شاید ساخت یه سیستم backend برای بازی های شبکه ای هم کار خوبی باشه. نسخه HTML5 برنامه امکان استفاده از کد های javascrip مرورگر رو داره و خیلی از امکانات رو می شه از اون طریق بهش اضافه کرد.
هنوز ما این برنامه رو امتحان نکردیم و مثلا نمی دونیم پشتیبانیش از box2d تا چه حدیه و چه jointهایی رو پشتیبانی می کنه ولی قطعا این برنامه با game makerهای قبلی خیلی فرق داره و قطعا تفاوتش 100 برابر تفاوت game maker نسخه 5 تا 8 هستش :) مگه اونا تفاوت زیادی هم داشتند؟ 5 که نه ولی 6 با 8 در حد minor upgrade فرق می کردش. یادمه ساخت منو و کلا user interface خیلی اعصاب خورد کن بود و همه چیز باید دستی کد می شد. امیدوارم که این موضوع به زودی تغییر بکنه. یادمه برای مسابقه ای که سایت yoyo داشت با موضوع تمدن های قدیمی من یک ماه وقت صرف ساخت یه منوی زیبا کردم و بعد برای ساخت بازی وقت زیادی برام باقی نموند. ولی خداییش منو منوی خوبی از آب در اومد و بخش cutscene اولیه که داستان تعریف می کرد هم خیلی خوب بود و بازی قابل بازی کردن بود. اسمش forgotten civilization بود. طراحی مراحلش رو سینا انجام داد و یه دوست دیگه به اسم سینا (ببخشید ثینا) هم کارای گرافیکیش رو انجام داد.
سه شنبه 23 اسفند 1390 10:42 ب.ظ
دنیای واقعی ما از دنیای تو ذهنمون و قوانینش پیروی نمی کنه. اهدافی که تو ذهنمون در نظر می گیریم بیشتر وقتا حتی موقعی که بهشون می رسیم اصلا نتیجه ای رو که می خواستیم و هدف اصلی بوده رو به ما نمی ده. خیلی از چیزهایی که ما می خوایم به چیزهایی بستگی داره که ما توشون دخالتی نداریم یا حد اقل روشون کنترلی نداریم. مهمترینش رفتار و تصمیم های دیگران هست که مثل ما آزاد هستند که هر کار و فکری انجام بدند ولی واقعیت اینه که خیلی ها خیلی وقتا روی منطق و فکر تصمیم نمی گیریم و خیلی وقت ها هم که تصمیم می گیریم یه طور دیگه عمل می کنیم.
شاید بدترین چیزهای زندگی اون چیزهایی باشند که می دونید وجود دارند و خوب نیستند ولی قطعا نمی تونیم تغییرشون بدیم ولی بسیاری اوقات هم چیزهایی هستند که می تونیم عوض کنیم و برای تغییرشون برای خودمون هدف گذاری و تلاش می کنیم اما حتی موقع هایی که موفق می شیم به خاطر کارهای دیگران و ... به هدف اصلیمون نمی رسیم.
بیشتر ما و در بیشتر اوقات چه آینده نگر باشیم و چه نه و چه به گذشته زیاد فکر کنیم و چه نکنیم در لحظه و وابسته به اون زندگی می کنیم. از این نظر که طبق حس لحظه ایمون دنیا رو می بینیم و طبق فکرمون در لحظه تصمیم می گیریم. وقتی موفقیت هایی به دست میاریم کمی فشار از رومون برداشته می شه و وقتی شکست می خوریم همه چیز رو بد می بینیم. برخیمون با یک شکست از بین می ریم و با یه پیروزی همه چیز دنیا رو یادمون می ره و سرگرم خودمون می شیم. برخی هرگز در هیچ شرایطی فراموش نمی کنند در کجا زندگی می کنند و قوانین دنیا و وضعیتش چه اثراتی بر روی کل آدم ها دارد. قهرمان می خوانیمشان و آن ها هستند افرادی که زندگی می کنند برای دنیایی بهتر و نه زندگی بهتر برای خودشان. بیشترشان آدم های عجیبی هستند که معمولا کسی زیاد آن ها را دوست ندارد و خیلی وقت ها اخلاق خیلی خوبی هم ندارند. کم می خندند و می گریند و بیشتر فکر می کنند و کار. سوال ذهنی من همیشه این بوده که آیا این افراد از زندگیشان راضی هستند یا نه؟ آیا رضایت مفهومی مهم است و آیا باید بخشی از هدف باشد یا دست یابی به آن به طور کامل و کمالگرایانه امکان دارد یا نه؟
من فکر می کنم کودکی که در آفریقا در یک دهکده ی کوچک زندگی می کند حتی اگر بخواهد نمی تواند به اندازه ی یک آمریکایی که در هاروارد تحصیل می کند موفق باشد، (منظور پیشرفت موقعیت هست نه انسان بهتری بودن یا پیشرفت فکر) یا می توان گفت خیلی مشکل است. اما چه کسی می تواند این فاصله ها را کمتر کند؟ آیا ما انسانها قدرتمندترین موجودات روی زمین نیستیم؟ من فکر می کنم که خدا قدرتی بسیار زیاد به ما بخشیده و ما در مقابل این فرصتها و این توانایی و وقتی که بیهوده طلف می کنیم، مسولیت داریم.
بیایید به وظایفمان درست عمل کنیم و سعی کنیم فرصتهای برابری را برای انسانهایی که حقیقتا برابر هستند به وجود بیاوریم!
من آدمهای خوب زیادی رو می شناسم که دین خیلی از اونها با هم یکی نیست. ما باید این رو بپذیریم. من نمی گم که ما نباید دین داشته باشیم یا دین ما تاثیری در میزان درک ما از خوبی و درستی درک ما نداره، اما می گم هر کس درستترین چیزی رو که می بینه انتخاب می کنه و فکر می کنه همه باید به اون راه برند. سعی کنید دیگران رو متوجه درستی چیزهای درست کنید ولی اگر اونها درست می گفتند قبول کنید. قراره که خدا در مورد ما قضاوت کنه و او نسبت به شرایط ما در دنیا و قوانین پیچیده ی دنیای ما آگاه است و درست و عادلانه در مورد ما قضاوت می کنه (من معتقدم این طوره). پس دلیلی برای مقابله ی بدون دلیل و کنار گذاشتن و قطع رابطه با دیگران به خاطر این که دین ما رو قبول ندارند وجود نداره. البته افرادی که قصد تخریب عقاید ما رو دارند و یا ضد ما عمل می کنند فرق دارند ولی آیا دلیلی برای دوری و بدرفتاری با یک مسیحی که انسان خوبی هست و سعی دارد به دستورات خدا عمل کند وجود دارد. آیا یک ژاپنی که به خدا معتقد نیست ولی انسان خوبی است و بازیهای سالم کامپیوتری تولید می کند می تواند اعتقادات درست پیدا کند و به خدا ایمان آورد؟ جز شما چه کسی می تواند به او کمک کند؟ قطعا ایمان به خدا و اعتقادات درست در خوب بودن ما و انجام کارهای درست تاثیر مستقیم دارند ولی در تمام افراد نکات درست و غلط با هم یافت می شود و جز خود ما کسی نمی تواند به خودش و دیگران کمک کند و درستیها را افزایش دهد و از نادرستیها بکاهد. (در این مورد در قرآن توضیحات خوبی هست)
من فکر می کنم ما باید در مورد همه چیز فکر کنیم حتی چیزهایی که کوچک و معمولی به نظر می آیند چون فرصتها و اتفاقات زیادی در دنیا برای هر کس به وجود میاد که خدا اونها رو برای کمال ما تو دنیا قرار داده. برای پیدا کردنشون به دقت نیاز داریم. بیشتر اتفاقاتی که به موضوعات تصادفی شبیه هستند هم از قوانین پیچیده ی دنیا نسات می گیرند. ما باید به چیزهایی که به آنها اعتقاد داریم هم فکر کنیم چون ممکن است روزی شک به سراغ ما بیاید و ما نباید در اون روز اشتباه کنیم. نوشتن تمام افکار من در اینجا ممکن نیست پس راحت داوری نکنید و اگر سوالی داشتید بپرسید. من اینها رو اینجا ننوشتم تا به کسی چیزی یاد بدم فقط نوشتم تا اگه کسی خواست در مورد من و افکارم بیشتر بدونه اینها رو بخونه